زبانحال حضرت زهرا سلاماللهعلیها قبل از شهادت
دیده شد دریای اشک و، عقده از دل وا نشد ماه گم گردید و امشب هم اجل پیدا نشد... تا سحر، شب را به سر بردن به حال احتضار هیچکس حتی اجـل حـال مرا جویا نشد روزِ روشن خانهام را از جفا آتش زدند این چـنین بیحـرمتی با خانۀ اعـدا نشد بهر «ذیالقربی» موّدت خواست قرآنت، ولی جز به قتل من ادا، حقّ ِ«ذویِالقربی» نشد کُشته گشتم بارها از خانه تا مسجد، ولی شادمانم که سـرِ مـویی کم از مـولا نشد بر فـراز مـنـبـرت گـردید حـقّم پـایـمال هرچه نالـیدم، لبی هم در جوابم وا نشد بر رخ پوشیدهام آثار سیـلی نقـش بست من که رویم بـاز پیـش چـشم نابـینا نشد ای قلم بنویس، ای تاریخ در خود ثبت کن! یک نفر در موج دشمن، حامی زهرا نشد همچو «میثم» دوستان در اشک حسرت گم شدند قـبـر نـاپـیـدای زهـرا عـاقـبت پـیدا نشد |